شکست یعنی بیاستعدادی؟ یا فقط یک درس؟ یکی از مهمترین ایدههای کتاب «طرز فکر» اینه که آدمها معمولاً با دو مدل ذهنی زندگی میکنن: **طرز فکر ثابت** یعنی فکر کنیم تواناییهامون از قبل مشخص شده و تغییر زیادی نمیکنه. **طرز فکر رشد** یعنی باور داشته باشیم مهارتها با تمرین، بازخورد و تکرار بهتر میشن. چیزی که برای من خیلی مهم بود اینه که: شکست، نشونهی بیاستعدادی نیست؛ فقط اطلاعاتیه دربارهی اینکه روش ما نیاز به اصلاح داره. یعنی بهجای اینکه بگیم: «من در این کار ضعیفم» بهتره بگیم: «من هنوز این مهارت رو خوب یاد نگرفتم.» همین تغییر نگاه، خیلی چیزها رو عوض میکنه. آدم کمتر از اشتباه میترسه، بیشتر بازخورد میگیره و بهجای ثابت کردن خودش، روی بهتر شدن تمرکز میکنه. به نظرم خلاصهی کتاب رو میشه توی این فرمول گفت: $$ رشد = تمرین + بازخورد + اصلاح + تکرار $$ حالا سوال من از شما: شما بیشتر کجاها طرز فکر ثابت رو در خودتون میبینید؟ و آیا تا حالا شده یک شکست، بعداً براتون تبدیل به یکی از بهترین درسهای زندگیتون بشه؟
حداقل سه حرف بنویس. نتیجهها زیر همین کادر نمایش داده میشن.
کیوان امانی
عمومی
ادامهٔ این گفتگو مخصوص اعضای «N8N» است.


